تبليغاتX
♥ღஜღ♥ MELIKA ♥ღஜღ♥


♥ღஜღ♥ MELIKA ♥ღஜღ♥

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست اوجانشین همه نداشتنهاست

 

پدر کشتی و تخم کین کاشتی پدر کشته را کی بود آشتی ؟

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31ساعت 6:37 PM توسط MELIKA | |

 

                                     

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

 

فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان ، امام حسین (ع ) ویارانش را به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می نمایم .

 

آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد

 

دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم

بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم

فردا كه كسی را به كسی كاری نیست

دامان حسین اگر نگیرم چه كنم

  

      

 

 

                                 پرنده لب تنگ ماهی نشست. به ماهی نگاه کرد و گفت: سقف قفست شکسته, چرا پرواز نمی کنی؟!..  من چه قد شبیه اون ماهی هستم. همه میگن از قفس سرشکستگی عشقت بیرون بیام. اما من می دونم بیرون اومدنم همونه و مردنم همون..


 اي خداي نازنينم   !  مثل بچه ي شير  خواره اي  که به مادرش محتاجه ، به شدت به تو محتاجم

اي خداي خوب من ! مهربون من ! من بدون خواست و  اجازه و کمک تو حتي نمي تونم نفس بکشم چه برسه به  اونکه بخوام زندگي کنم .

خدايا ! اي همدم قلب تاريکم،  رهام کني مي ميرم ،مي ميرم  از ترس  ،  از وحشت ، از غربت ، از تنهايي ، خدا ي من!از همه چيز و همه کس مي ترسم مگر اونکه تو پشتيبانم باشي.

خدايا به تو محتاجم ، به محبتت  ،  به لطفت  ،  به کرمت ،  به همزبونيت ، به مهربونيت ، به پشتيبانيت . خدايا من نمي دونم عاقلم  يا  که عاشقم ، فقط  مي دونم  وقتي از  تو  دور

مي شوم  حالم  خيلي  خراب  ميشه اما  وقتي بهت نزديکم همه ي وجودم پر از آرامش ميشه

خدايا !  فکر  اينکه  يه  وقت  به  حال   خودم  رهام  کني  ديوونم  مي کنه ، خدايا من بدون تو  نمي تونم  زنده  بمونم  ،  نه  که  برام  سخت  باشه ها بلکه برام غير ممکنه ،  اگر  هم  گاهي  ازت  غافل ميشم خودت  مي دوني موقتيه  مثل  کبوتر  جلدي که  براي  يه مدت کوتاه  از  آشيونش  دور ميشه اما  بالاخره  بر مي گرده ،خودت مي دوني هيچ  کبوتر  جلدي راه  خونه ي صاحبشو گم  نمي کنه .

نازنينم من کبوتر جلدم ، هر جا برم باز پيش خودت بر مي گردم نمي دونم که عاقلم يا عاشقم ، بهونه ي نفس کشيدنم رو  از تو مي گيرم خدايا ازت هيچي نمي خوام فقط خودتو از من نگير

 

خدای من،كاش می شد تو فقط مال من باشی.گاهی اونقدر در مونده وناامید می شم كه فكر میكنم تو من رواز یادبردی. فكر میكنم اونقدر سرت شلوغه كه وقت نداری به من توجه كنی.اما یه چیزی ته قلبم میگه كه تو هستی اما داری به آدمهای خسته تر از من میرسی.وقتی به ادمهای خسته تر از خودم فكرمیكنم،یه كم آروم میگیرم.نمیدونم این آرامش به خاطر اینه كه دارم تورو شكر میكنم .چقدربدجنس میشم گاهی!
تو به آدمها محبت دادی اما فكر میكنم خودتم متعجب می مونی ازاین همه حس بی مهری كه ما درحق همدیگه داریم. خدای من،یكی میگفت كه تو اون بالایی اما ستاره های اسمون من داره یكی یكی كم میشه،چقدر راست میگفت. یه روزی همشون اون بالا بهم چشمك میزدن ولی الان انگاردارن خودشون روازم پنهان میكنن وبهم می گن كه بدشدم. خدا جون چرا من بد شدم؟
وای كه چقدر ما ادمها پر توقعیم.دلیل بد شدنمون رو هم میخوایم ازتو بپرسیم.وتو چقدر صبوری كه همیشه شیطون رو می بینی كه داره اروم اروم خودش رو توی وجود من جا میكنه ام باز هم سكوت میكنی وهر وقت در خونه ات رو میزنم،دست محبتت روروی سرم میكشی.
بچه كه بودم فكر می كردم اینكه شیطون می ره توی جلدم،فقط یه جمله ساده اس برای یه نصیحت ویه هشدارمادرانه كه مامانم میخواست با گفتن اون،من رو به خوب بودن تشویق كنه.اما حالا گاهی واقعاً اون اینجاست.زیر پوست من.
گاهی اونقدر بهش رو میدم كه جای تورو میگیره ومیاد نزدیكترازرگ گردنم.چقدر اون لحظه ها زشت میشم.توی آینه كه نگاه میكنم انگار من نیستم.قلبم رومیبینم كه تار شده ومن هرروز این سیاهی رو تیره تر میكنم.
ولی خدای من،چقدر خوبه كه وسط این همه غفلت وبی شرمی من،تو باز هم مهربونی ووقتی حتی با یه قلب سیاه میام وبهت التماس میكنم بزرگترین آدم زندگیم رو نگیری،تو خیلی زود یه كاری میكنی كه من آروم بشم. خدای من،چقدر من بهانه دارمبرای دور شدن از تو و چقدرتوامیدواری به بازگشت ما آدمها،انگاربه جای اینكه من به توایمان داشته باشم،توایمان داری كه من شیطون رورها میكنم ومیام به سمت تو
كاش من هم مثل تو بودم واینقدر زود نمی باختم...!

  

 خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.


خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.


خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.


خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان،

 همانا كفر خداي بزرگ است.

 

  

 

 

 يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشي منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي..

بهت مي گم چشماتو مي بندي؟

ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ...

بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟

مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن..

مي دوني؟

مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدي که؟

ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستي ..نميدوني

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني

خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد..نمي بيني که دستم مي سوزه

و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني..

تو داري قصه مي گي..

من شلوارک پامه..دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني..

تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم..

مي بيني نا منظم نفس مي کشم..تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت.

مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم..

مي بيني ديگه نفس نمي کشم..

چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم..

مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن..

از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا

بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي..

گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه..

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

 

 درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نکن ‏وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت ‏به ديگري فکر ميکني قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست ‏نده,شايد هيچوقت کسي رو به اون اندازه دوست نداشت

 

 

   زائري باراني ام ، آقا به دادم مي رسي؟ بي پناهم خسته ام، تنها، به دادم مي رسي؟ گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام ضامن چشمان آهوها، به دادم مي رسي؟ از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند گنبد و گلدسته هايت را، به دادم مي رسي؟ ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي پهنه آبي ترين دريا، به دادم مي رسي؟ ماه نوراني شب هاي سياه عمر من ماه من ، اي ماه من، آيا به دادم مي رسي؟ من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمين دردانه زهرا، به دادم مي رسي؟

 

 

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد
!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

 ديگه براي هم فرصت نداريم ، اين يه حقيقته ....
دنيا هممون رو يه جوري به خودش مشغول کرده ...
يکي رو با درس ، يکي رو با کار ، يکي رو با کارهاي مختلف ....
خدايا تو چي ؟ تووقت داري ؟
- خدا : من خيلييييييييييييييي وقته که منتظرتم .....
آره من و تو براي هم وقت نداريم ، طبيعي هم هست ، جاي گله هم نيست
اما خداااااااااااااااااااااااااا خيلييييييييييييييييييي وقته که منتظر ماست
دوست دارم سر به سجده بذارم و بگم :
لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين ... الهي العفووووووووووووووو

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/25ساعت 2:22 PM توسط MELIKA | |


Design By : Night Skin